شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )
44
ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )
ليس علينا إمام لعل اللّه أن يجمعنا بك على الهدى و الحق فان كنتم على ذلك فأعطونى ما أطمئن اليه من عهودكم و مواثيقكم ، و إن لم تفعلوا و كنتم لقدومى كارهين انصرفت عنكم الى المكان الذي جئت منه اليكم « 1 » » . « مردم ! نامههاى شما و پيكهايى كه نزدم فرستاديد و گفتيد : به كوفه بيا ما امام و پيشوايى نداريم ، اميد است خدا ما را به وسيلهء شما به حق و هدايت رهنمون شود ، مرا به اين ديار كشاند ، اگر بر سخن خود باقى هستيد با من عهد و پيمانى ببنديد كه بدان اطمينان حاصل كنم و اگر اين كار را انجام نمىدهيد و از آمدن من ناراحتيد ، به همان جايى كه آمدهام باز بازخواهمگشت ( و آنان سكوت كردند ) » . سپس امام عليه السّلام نماز عصر را با آنان به جا آورد و آنها را مخاطب قرار داد و فرمود : « أيّها النّاس إنّكم إن تتّقوا اللّه و تعرفوا أن الحق لأهله يكن أرضى للّه عنكم ، و نحن اهل بيت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم أولى الناس بولاية هذا الأمر من هؤلاء المدّعين ما ليس لهم و السائرين فيكم بالجور و العدوان ، فإن ابيتم الّا كراهية لنا و جهلا بحقّنا ، و كان رأيكم غير ما أتتنى به كتبكم و قدّمت علىّ به رسلكم انصرفت عنكم » . « مردم ! اگر از خدا بترسيد و بپذيريد كه حق در دست اهل آن باشد ، بيشتر موجب خشنودى خداوند خواهد گرديد و ما اهل بيت پيامبر به ولايت و رهبرى مردم شايستهتر و سزاوارتر از كسانى ( بنى اميه ) هستيم كه به ناحق مدعى اين مقام بوده و همواره راه ظلم و فساد و دشمنى با خدا را در پيش گرفتهاند . اگر اين واقعيت را نپذيريد و از ما رو گردان شويد و حق ما را نشناسيد و خواستهء شما غير از آن باشد كه در دعوتنامههاى خود بدان پرداخته شده بود ، من از همين جا بر مىگردم » . حرّ به حضرت عرضه داشت : به خدا سوگند ! من در جريان نامههايى كه مىگويى نيستم . امام عليه السّلام به عقبة بن سمعان غلام همسرش رباب دختر امرء القيس
--> ( 1 ) . ارشاد : 2 / 79 .